مرد فقیر بود که همسرش کره می ساخت.

زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویی می ساخت.
مرد انرا به یکی از بقالی های شهر می فروخت و مایحتاج خانه را می خرید.
روزی مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و انها را وزن کرد.
و به مر فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمیخرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن ان ۹۰۰گرم‌است.
مرد فقیر سرش را پایین انداخت و گفت:
ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و ان را به عنوان وزنه قرار می دادیم.

 

نردبان این جهان ما و منیست
عاقبت این نردبان افتادنیست

لاجرم هرکس که بالاتر نشتست
استخوان سختر خواهد شکست

مولانا

 

 

 

هرگز اجازه ندهید تا صدای نظرات دیگران،

باعث شود تا صدای درونِ خودتان

شنیده نشود...

استیو جابز

 

 

 

 

چند ثانیه به این متن فکر کن!
امیدوارم هر جا که میروی؛
یک نفر مثل خودت سر راهت باشد

این جمله میتونه زیباترین دعای
خیر یا بدترین نفرین ممکن باشه

بنگر که برای تو دعاست یا نفرین؟

 

 

 

چتر بازی که از پریدن ترسیده باشه،
تا دیر نشده باید بپره.....

 
بادیگارد

 

 

 

هنگامیکه لباستان را برای یک مناسبت خاص انتخاب میکنید،به رنگ آن توجه زیادی داشته باشید؛رنگها به ناخودآگاه مخاطبتان پیامهای زیادی القا میکنند

 

 

 

 

 

حالمان بهتر می‌شود

روحیه‌مان شاداب تر و قوی تر می‌شود،

و زندگی زیباتر می شود

به شرطی که یادمان نرود

جز خودمان، برای دیگران هم آرزوهای خوب داشته باشیم.

 

امروز هر چی آرزوی خوبه مال تو